تبليغاتX
حسبنا الله و نعم الوکیل
دلم تنگته...

انقدر که همش بال بال میزنم و بیقرارتم....

نه که تورو ببینم و بشناسم......نه....بلکه از تو که نزدیکترینی ،دورترینم!!!

ولی دلم هی تنگت میشه...خسته میشم از خودم و من و بودن نابودم...

شنیدم تو هم دوستم داری...کاش بفهمم...کاش حس کنم...کاش درک کنم...

چقدر بدون تو تنهام...نه که تو نباشی،این منم که نیستم!هستی یعنی تو......نیستی یعنی من!!!و چه غریبانه وحدت رو در تضاد جستجو میکنم. چه لبخند معصومی داره عشقت روی صورت حضورت.

حضرت عشق...حق ....حی قیوم لایموت...چه میکنی با دل درگیر محجوب بیچاره ؟؟!!

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست...

دلم رو میکده ی عشقت کن ای ساقی مهرو ...و جانمو به آتش عشق نابت بیفروز...و به نور یقین روشنم فرما ای دوست بی نشان نادیده

همه عمر برندارم سر ازین خمار مستی

که هنوز من بودم که تو در دلم نشستی

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 23:27  توسط هدهد  | 
همه عمر برندارم سر ازین خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

 

ای عشق...ای حضرت عشق...مرا از خویش چنان لبریز فرما که دیگر "من"ی در کار نباشد

 

خمار تو بودم...خمار تو هستم...لبریزم کن ای دوست از نشئه ی یقین...میپرستمت ای جان جان

روی ماهت را میبوسم...ببخش اگر رخ سبحانت را به بوسه ی خویش میآلایم...ببخش و بنوشانم از باده ی ناب عشق


برچسب‌ها: عاشقانه
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 16:40  توسط هدهد  | 

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی
نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به
که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی
دل دردمند ما را که اسیر توست یارا
به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی
نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا
تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی
برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را
تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی
دل هوشمند باید که به دلبری سپاری
که چو قبله ایت باشد به از آن که خود پرستی
چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد
چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی
گله از فراق یاران و جفای روزگاران
نه طریق توست سعدی سر خویش گیر و رستی!
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 14:26  توسط هدهد  | 

برچسب‌ها: القایی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 10:15  توسط هدهد  | 
به یاری خدا و همراهی دوستان


برچسب‌ها: القایی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 9:59  توسط هدهد  | 
 اتفاقی نیست که تو بینهایت زیبایی و من بینهایت عاشق زیبایی...

اتفاقی نیست ای خوب که ما تو را داریم...

دلمان خوش است...خوش خــــــــــــــــوش...

تو همه جایی و این بزرگترین امید منست که هرجا باشم تنهایم نمیگذاری

شکرت ای رفیق...شکرت ای حبیب ...شکرت

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 20:59  توسط هدهد  | 
آسمون همیشه ....همه جا...یه رنگ نیست!

حتی از نظر دوتا آدم با شرایط شبیه هم...هم یه رنگ نیست...

حتی دو  روز عین هم توی تقویم دو تا سال مختلف هم یه رنگ نیس!!!

 

اصلن من نمیفهمم کی گفته آسمون هرجا بری همین رنگه؟؟؟

به من باشه نصف ضرب المثلهای دنیا رو نقض میکنم.

همینه که هست!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 20:46  توسط هدهد  | 
هلو جان بازگشت پیروزمندانه شما رو به خودم تبریک میگم
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 23:17  توسط هدهد  | 
خداوندا به حق شهید این روز راه ادامه ی تحصیل در رشته ای رو که به صلاحمه و امنیت و آرامش رو برای خودم و عزیزانم به ارمغان میاره برام هموار فرما و منو درین راه قرار بده... خداوندا از درگاه لایتناهی توعلم مفید میطلبم...خدایا بینهایت دوستت دارم
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 9:42  توسط هدهد  | 
یا ستار العیوب و یا غفار الذنوب

سلام مهربون

ای ولی نازنین خداوند... ای امام رضای ما

رضای خدا رو برای ما...و رضای مارو از رضای خداوند برامون ضمانت فرما...آمین

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 18:43  توسط هدهد  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 11:30  توسط هدهد  |